درود ...
شروع يعني آغاز زمان با حضور تو ...
زمان يعني کند شدن لحظه ها بي تو ...
لحظه يعني نبودن تو ...
نبودن تو يعني تنهايي هاي من بي تو ...
تنهايي يعني يک دريا و يک غروب بي تو ...
دريا يعني همان اشک هايي که هر شب سرازير مي شوند هق هق کنان ، براي تو ...
شب يعني ستاره و طلوع آن و طلوع تو ...
طلوع يعني صداقت معنا شده از وجود صداقت تو ...
معنا يعني تعبير خروش و طغيان تو ...
طغيان يعني فرياد و سکوت تو ...
سکوت يعني اينکه ثانيه شمار نيز متوقف مي شود به احترام سکوت تو...
توقف يعني عدم بودن تو ...
با تو بودن يعني ابدي در ع ش ق و هميشگي بودن تو ...
ع ش ق يعني هجاي تک تک کلمات نام تو ...
نام تو يعني وسعت نگاه تو ...
نگاه تو يعني پنجره اي که روانه و سرازير مي شود به سوي زلالي آينه وجود تو ...
پنجره يعني مرز محدوده بين قفس و رهايي به سوي تو ...
رهايي يعني پر کشيدن به سوي تو ...
پر يعني پرنده ي صداي تو ...
صداي تو يعني سرفصل يک ترانه با نواي تو ...
ترانه يعني شوق حروف براي به صف شدن به منظور وصف تو ...
شوق يعني دويدن در وادي بي انتها براي رسيدن به گرد پاي نسيم گذران از روی گیسوان تو ...
گیسوان تو یعنی رقص و پیچ و تاب سیاهی لا به لای تار موی تو ...
سیاهی یعنی عظمت و وقار نگاه تو ...
وقار یعنی متانت قدم های تو ...
قدم های تو یعنی ضرباهنگ قلب من توسط پاهای تو ...
پاهای تو یعنی فتح جزیره تنهایی من به نام تو ...
جزیره یعنی قلب من بدون در نظر گرفتن دریای نیلگون خیال تو ...
خیال یعنی نقاشی یک سبد نرگس برای تو ...
نقاشی یعنی حک تصویرت در درونم برای لحظه های بدون تو ...
درون یعنی آمیختگی پوست و خون و تن و جان و روان برای تشکر از وفای تو ...
وفا یعنی مشایعت من از کوچه پس کوچه های دلتنگی و تشویش به پاس بودن های تو ...
کوچه یعنی : بی تو مهتاب شبی با از آن کوچه گذشتم هایم بودن تو ...
مهتاب یعنی هووی تو در آسمان ستاره باران وجود تو ...
آسمان یعنی ابر، یعنی باران به احترام اشک های تو ...
باران یعنی چتر شدن برای تو ...
چتر یعنی خیس شدن خیال بدون در نظر گرفتن تمام تو ...
خیس یعنی رطوبت گونه هایم بعد از نشنیدن شب بخیرهای تو ...
گونه یعنی تنها شاهد من برای وصف دلتنگی هایم برای تو ...
دلتنگی یعنی اوج خواستن بی حاصل تو ...
اوج یعنی بالا رفتن از آسمان هفتم آستان تو ...
رفتن یعنی روانه شدن ، یعنی دل کندن از کنار تو ...
کنار یعنی همنشینی یک شب برفی در کنار فنجان های قهوه فال تو ...
برف یعنی رنگ آرزوهای تو ...
آرزو یعنی تمنای وصال تو ...
وصال یعنی هر شب ستاره شمردن تا سحر در کنار تو ...
سحر یعنی شروع احترام خورشید به خاطر گرمای وجود تو ...
وجود یعنی کابوس های شبانه ام بدون تو ...
کابوس یعنی یک لحظه تصور کردن خود .. بدون تو ...
تصور یعنی بودن تو ...
بودن تو یعنی بودن تمام هست و نیست من برای تو ...
تمام هست من یعنی حک شدن نام من تا ابد در کنار نام تو ...
نام تو یعنی ستاره برای من و س س س س ... برای تو ...
تا بعد ...